
اثر كينو. از آرژانتين!
از زماني كه با سيا ماكسيما عهد اخوت بسته ام، شب جمعه اي نيامده كه بدون او سپري كرده باشم! 5شنبه ي گذشته نيز وقتي از عروسي يكي از بهترين دوستان دوران دبيرستانم برگشتيم، طبق سنت مالوف و عادت معمول، قصد به صبح رساندن آن شب جمعه را كرديم. هنوز دقايقي از گذاردن سر بر بالش نگذشته بود كه انواع و اقسام روياهاي شيرين به سراغم آمد. از سر به نيست شدن سيا و تصاحب ماكسيمايش گرفته تا سر به نيست شدن سيا و تصاحب ماكسيمايش!
تازه داشتم از ديدن آن همه روياي شيرين كيفور مي شدم كه ناگهان در آن ميان، بازواني سپيد را در دستانم احساس كردم. به گمانم بازوان خدا بود! با اولين بوسه از خواب پريدم و خود را در حاليكه مشغول بوسيدن بازوان سيا بودم يافتم! فريادي كشيدم و از هوش رفتم. چشمانم را كه گشودم سرم بر بالين سيا بود. آب قندي تعارف كرد و دليل آن اتفاق را جويا شد. پس از تعريف ماجرا آنقدر خنديديم كه كللن خواب از سرمان پريد.
زمان به وقوع پيوستن آن خواب كذايي با زمان به وقوع پيوستن تمام روياهاي صادقه هماهنگي عجيبي داشت. اين بود كه علي رغم ميل باطني ام! قيد خواب را زديم و راه نزديك ترين طباخي را در پيش گرفتيم! فقط نمي دانم چرا سيامك از آن روز به بعد كمي با من سرسنگين شده؟! لابد فكر كرده به او نظر دارم. خدا را چه ديدي؟!
از آنجايي كه روز جمعه پس از سپري كردن يك روز سراسر فرهنگي هنري اين خواب را براي دوستان وبلاگي ِ حاضر تعريف كرده بودم، شرط وفا ندانستم كه شما از شنيدنش محروم شويد كه همگي اتان محرم اسراريد. مگر اينكه خلافش ثابت شود. اگر در كامنت گذاري مثل هميشه مراعات اينجا را بكنيد قول مي دهم در آينده خواب هاي رنگين تري را برايتان بازگو كنم!
پ.ن:
1/ هر كـَـس گذشت از نظرم بر دلم نشست ... تنها گناه آينه ها زود باوري است!
2/ خانومي خاطرخواه داره، يه صورتِ ماه داره ... بدست آوردنِ دلش، سخته ولي راه داره!
3/ مي خوام بگيرمت، نگي به من نمي دنت ... اگه بياي مي زننت، نگي كه نمي شم زنت!
4/ سمتِ اون يكي نرو ... تو رو خدا بگي منو!
5/ من دوست دارم خيلي، ولي چه فايده افسوس، ستاره ي سهيلي (تا فردا صبح تكرار شود!)
6/ از 2 تا5 از اثرات مخرب مجالس لهو و لعب مي باشد ولاغير!










