در وا شد و گل اومد خانوم حاتمی خوش اومد
از دوران کودکی بسیار بچه ی کنجکاو، یا بهتر بگم، بچه ی فضولی بودم. تو هر کاری سَرَک می کشیدم و دوست داشتم از همه چیز سر در بیارم. چیزهایی که من در دوران کودکی می دونستم، شاید الان، اگه اغراق نباشه، خیلی از هم سن و سال هام ندونن! خیلی چیزا می دونستم. خیلی چیزا!!!
۶ ساله بودم که دوست داشتم بفهمم سیگار چیه و چطور بزرگ ترها سیگار می کشن. تو خونواده هم کسی سیگاری نبود. یک روز از دکه ی سر خیابون با هزار ترس و لرز یک نخ سیگار "اُشنو ویژه" به قیمت ۵ ریال خریدم. گفتم واسه بابام می خوام و تو پشت بوم خونمون نصفه نیمه کشیدمش.
بعد از اون از سیگار بدم اومد و تا سال های پایانی دبیرستان لب به سیگار نزدم. تو اون سال ها می دیدم بعضی از دوستام که شکست عشقی می خوردن! می زدن تو کار نوار داریوش و زانوی و غم و کُنج عُزلت و سیگار.
واسه خودشون دنیایی داشتن. گوشه ی کتاباشون شعرای عاشقانه می نوشتن و از این حرفا.
منم واسه اینکه کم نیارم می گفتم آره، یه نفر بهم نارو زده و یه سیگار روشن می کردم. بلد نبودم سیگار بکشم. اونا هم بهم گیر می دادن و می گفتن "چُس دود" (ندادن دود سیگار به درون ریه ها) می کنی. منم کلی تمرین کردم تا دیگه چس دود نکنم!
ولی به صورت حرفه ای از سال دوم دانشگاه شروع به کشیدن سیگار کردم. از سیگار کشیدن لذت می برم. و گرنه اصلا بهش اعتیاد ندارم. اصولا آدم معتادی نیستم!
با جعبه ی سیگار هم بیشتر از خودش حال می کنم. تا حالا همه جور سیگاری کشیدم. ولی در حال حاضر مشغول به کشیدن سیگار "زِست" هستم. جعبه ی خیلی باحالی داره که خیلی ها برای بار اول باید کلّی دنبال دَرِش بگردن تا بتونن بازش کنن.
جالبه بدونین که از بوی سیگار متنفرم. بخاطر همین هم برای اینکه خودم بوی سیگار ندم، روزی یک بسته آدامس ریلکس سبز و دوماهی یکبار یک شیشه اودکلن مارک دار! تو مایه های "پاکو رابان" تموم می کنم.
دیگه جونم براتون بگه...
پ.ن:
۱/ فیلتر و نرده! رو هم بخونید، با مزه است!
۲/ تا آخرین نَفس، سیگار بکشید.
۳/ Go With With!





