تبليغاتX
کاسنی!

کاسنی!

اگر کاسنی تلخ است، از بوستان است! اگر عباس مجرم است، به دوستان سلام برسونید!

تایلند، کشور سگ های ولگرد، زنان دستفروش و پیشنهادات بی شرمانه!

از زمانی که از سفر برگشتم قصد داشتم در چند پست، خاطرات سفر به کشور تایلند رو بنویسم که تا کنون فرصت دست نمی داد. حالا بخونید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.

 

اصولا مردم تایلند به گرفتن کره از آب مشهورند. یه روز با سیامک (روح ا...) رفتیم باغ وحش بانکوک. واقعن زیبا و دیدنی بود. انواع و اقسام حیوانات اهلی و وحشی به شیوه ی مسالمت آمیزی در کنار هم در جنگلی بزرگ زندگی می کردند.

از بدو ورود، دختری زیبا رو، در حالت های مختلف از ما، یعنی من و دوستم عکس می گرفت. با خودم گفتم: یعنی ما اینقدر خوش تیپ بودیم و خودمون خبر نداشتیم؟ طرف، چرا از میون این همه آدم رنگ و وارنگ به ما گیر داده؟ خلاصه در حالی که کلی با خودمون حال کرده بودیم، با قیافه های مخملی، اصلن به روی خودمون نیاوردیم که متوجه خانوم عکاس شدیم و به راهمون ادامه دادیم.

کلی اونجا گشتیم و انواع و اقسام نمایش های مختلف با حیوانات رو دیدیم.

نمایش با دلفین، فیل، میمون و...

بعد از ظهر که داشتیم از اونجا میومدیم بیرون. همون خانوم عکاس جلوی ما رو گرفت و بهمون 4 تا بشقاب چینی خیلی زیبا نشون داد.

من به سیا گفتم: سیا چقدر قشنگه! بیا از اینا به عنوان سوغات بخریم که یهو سیامک جیغ زد و گفت: عباس اینا که روش عکس خودمون چاپ شده!

بله دوستان...

اونموقع بود که فهمیدیم خوش تیپی و این حرفا رویایی بیش نبوده. جای دشمناتون خالی 1000 بت معادل 30000 تومن برای 4 تا بشقاب چینی که منقش به چهره ی مبارکمان بود پرداخت کردیم و راهی هتل شدیم...

 

پ.ن:

این داستان حالا حالاها ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت   توسط عباس قاضی زاهدی  | 

اثر رضا عدیلی پور

روز ولنتاین (Valentine) بهانه ای است برای ابراز علاقه به کسی که دوستش داریم.

و بهانه ی دیگری است برای گرامی داشت یاد آن کشیش مادر مرده ای که به خاطر عشق به یک دختر یا همان، خوردن میوه ی ممنوعه در آن زمان، کشته شد!

راستی...

چند نفر از ما حاضریم برای کسی که دوستش داریم، بمیریم؟!؟!

من که خود، تا چند وقت پیش، چندین بار برای کسانی که دوستشان داشتم، مُرده ام... شما را نمی دانم!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت   توسط عباس قاضی زاهدی  | 

از راست: فخرالدین صدیق شریف، عباس قاضی زاهدی، روح ا... فکور، جمشید آریا

 

بازگشت غرورآفرین و افتخار آمیز جناب آقای عباس قاضی زاهدی را به میهن عزیزمان تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.

 

از طرف: جمع کثیری از دوستداران، هواخواهان، وبلاگ نویسان تهران و حومه (کارتونس، کلیله و دمنه، مالچیک، چشمان کاملن بسته، UIC، بعداز ظهر سگی، کافه نادری، گلنسا، کوچولو می نویسد، سوسن، آبهای درخشان، لی کارتون، افرا، انار نقره ای، کلبه کاریکاتور، لیدا معتمد، ترنج، اتاق 6، داستان نگفته، مگس، مجید کارتون، کافه نعنا، چار دیواری، پاواروتی، ملخ، پرستویی در باد، گاربینو، برچسب، قهوه و سیگار، سورنا، اندیشه های من، قلم های کاغذی، مینای شهر خاموش و...)، بچه های خونگرم بالا و پائین، شرکت آب و فاضلاب استان تهران، شرکت قطارهای شهری، شرکت اتوبوسرانی، پرسنل بیمارستان رامک، انجمن پزشکان و پرستاران، اهالی خیابان گل نبی غربی، شهرداری منطقه 3، ساندویچی سر کوچه، سوپری اکبر آقا و خانواده ی آقای رجبی!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت   توسط عباس قاضی زاهدی  | 

اثر اسماعیل رضایی

اگه خدا قبول کنه، فردا یعنی جمعه ۱۲ بهمن ماه، دارم می رم کشور خارج!

نمی دونم بتونم خاطراتم رو براتون تعریف کنم یا نه! آخه دارم می رم کشور خارج!!!!

از همین تریبون خداحافظی من رو بپذیرید. تا شنبه ی هفته ی بعد، یعنی ۲۰ بهمن ماه، خدا حافظ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت   توسط عباس قاضی زاهدی  | 

از راست: بهرام عظیمی، جواد علیزاده، کامبیز درم بخش، توکا نیستانی، بهمن عبدی

چند روز پیش در حالی که مشغول تورق شماره 116 دو هفته نامه هنرهای تجسمی «تندیس» بودم، نوشته ای از دوست خوبم سیدامیر سقراطی عزیز توجه من را به خود جلب کرد. مطلبی بود در ارتباط با "زمینه پیدایش کاریکاتورهای نمایشگاهی در ایران" و در آخر سوالی از سوی نویسنده مطرح شده بود با این عنوان که:

اگر این گفته کاریکاتوریست های خارجی که به ایران می آیند و می گویند ایران پایتخت کاریکاتور جهان است تعارف و مضحکه نیست، پس چرا همان کاریکاتوریست ها فقط کامبیز درم بخش را به عنوان کاریکاتوریست ایرانی می شناسند؟

پس از خواندن آن تصمیم گرفتم همین سوال را با چند تن از اساتید و پیشکسوتان هنر کاریکاتور ایران مطرح نمایم که حاصل آن از نظر شما عزیزان خواهد گذشت.

 

کامبیز درمبخش:

در این رابطه باید بگویم که جای هیچ شک و تردیدی نیست که کاریکاتور ایران، خصوصا دوسالانه کاریکاتور تهران، جای خودش را در سراسر دنیا باز کرده و در حال حاضر بسیاری از هنرمندان کارتونیست ایرانی در سراسر دنیا شناخته شده هستند. اگر بنده را نیز در کشورهای دیگر بیشتر می شناسند به این دلیل است که 22 سال در خارج از ایران زندگی و کار کرده و با مجلات مختلفی از جمله «نبل اشپالتر» همکاری داشته ام. اصولا هنرمندان کشورهای خارجی تصویر دیگری از ایران در ذهن دارند و وقتی پای به ایران می گذارند و با عظمت نمایشگاه دوسالانه روبرو می شوند تعجب می کنند. البته زیاد هم نباید با اغراق به این مسئله نگاه کرد. ولی تا جایی که من می دانم و با توجه به اینکه در بسیاری از نمایشگاه های کشورهای مختلف حضورداشته ام، می توانم به جرات بگویم که از این منظر، ایران در سطح بالاتری قرار دارد. خصوصا در دو، دوسالانه کاریکاتور اخیری که برگزار شد این مسئله را می توان به عینه دید.

 

جواد علیزاده:

من فکر می کنم آقای سقراطی که خود یکی از علاقمندان و هنرمندان کارتونیست هستند، اظهارنظری شتابزده در این مورد داشته اند. استاد درم بخش به این دلیل که سالها آثارشان در مجلات مختلف از جمله «نبل اشپالتر» به چاپ رسیده است بیشتر از دیگران شناخته شده هستند. در صورتی که ما می دانیم آقای اردشیر محصص نیز یکی از کارتونیست های بزرگ و شناخته شده ایران هستند. آقای درم بخش استاد همه ما هستند ولی معتقدم به غیر از ایشان هنرمندان دیگری نیز وجود دارند که در سراسر دنیا شناخته شده اند. در حال حاضر کاریکاتور ایران یکی از قطب های کاریکاتور دنیاست. حضور هنرمندانی چون مسعود ضیایی، محمود نظری، محمدعلی خلجی، محمدامین آقایی و ... چهره هایی هستند که مدام در جشنواره های خارجی جایزه می گیرند و جشنواره ای در دنیا نیست که این دوستان را نشناسد. به نظرم این اظهارنظرها که ناشی از ضعف حافظه است را نباید زیاد جدی گرفت.

 

بهمن عبدی:

اولا چه اهمیتی دارد که هنرمندان خارجی بگویند ایران پایتخت کاریکاتور دنیا هست یا نیست؟ در سراسر دنیا به جز استاد درم بخش، هنرمندان دیگری همچون اردشیر محصص و بسیاری از کاریکاتوریست های جوان ما شناخته شده هستند. بسیاری از هنرمندان ما هستند که در جشنواره ها شرکت می کنند و برنده جایزه می شوند که بیشتر کارتونیست های کشورهای دیگر آنها را می شناسند. امروزه با وجود رسانه های مکتوب، تصویری و مجازی معمولا همه هنرمندان آثار هنرمندان دیگر را دنبال می کنند. مثلا اولگ گوتسول یا کوزوبوکین را ما از روی آثارشان، که در کاتالوگ های مختلف دیده بودیم می شناختیم. ما به این موضوع کاری نداریم که ایران پایتخت هست یا نیست. شاید هم آنها به خاطر تشکر از پذیرایی گرم ما این حرف را می زنند. ولی خود من، وقتی در آیدین دوغان ترکیه برنده جایزه شدم و در آنجا حضور داشتم، کاریکاتوریست هایی از بوسنی، اسپانیا و برزیل نیز بودند که به من می گفتند، ایران طی این چند سال گذشته به یکباره شگفتی آفریده و کاریکاتور ایران در سطح اول دنیا قرار داد. در آنجا که من میهمانی مثل بقیه بودم، دیگر صحبت از تشکر و تعارف نبود و من به خودم بالیدم. آنچه مسلم است این است که تشکیلات برپایی مسابقات مختلف و هنرمندان کارتونیست کشورهای دیگر باید همدیگر را بشناسند. دلیلی ندارد که تمام مردم فرانسه یک کارتونیست ایرانی را بشناسند. مگر چند درصد مردم ایران، مولاتیه را می شناسند. اساسا مطرح کردن این مسائل چه نفعی برای کاریکاتور ایران دارد. تنها حرفی است که زده می شود...

 

توکا نیستانی:

به نظر من این جمله که ایران پایتخت کاریکاتور دنیاست، یک تعارف مودبانه است که اکثرا از طرف میهمانان ما بیان می شود. اگر کثرت، دلیل بر پایتخت بودن است، به نظرم چین باید پایتخت شناخته شود! هر کارتونیستی که تاثیرگذارتر باشد و مخاطب بیشتری داشته باشد شناخته شده تر است و غیر از این چیز دیگری نمی تواند ملاک عمل قرار گیرد. کارتونیست باید از طریق انتشار کارهایش به طرق مختلف آثارش را در معرض دید مخاطب قرار دهد. حال این می تواند به صورت مجازی باشد با چاپ کتاب و برپایی نمایشگاه و ... . من می پذیرم که ایران در پرورش کارتونیست از کشورهای هم اندازه و حتی بزرگتر از خود بسیار بهتر عمل کرده است و مرکز یک استعداد بالقوه می باشد. در این هیچ شکی نیست. ولی مهد بودن و تاثیرگذاری بحث دیگری است. من با نقش نمایشگاه و مسابقه هیچ مشکلی ندارم. اتفاق نیکویی است و حتی خود من هم در دوسالانه های تهران یا شرکت کننده هستم و یا به طرق دیگری درگیر ماجرا. ولی تمام فعالیت حرفه ای خود را محدود به آن نمی کنم. به نظرم این کار خطاست. این کار باعث می شود که در زمینه کاریکاتور نمایشگاهی پیشرفت کرده ولی تاثیرگذاری را فراموش کنیم.

 

بهرام عظیمی:

من امیر سقراطی و آثارش را دوست دارم ولی احساس می کنم در این مورد اشتباه می کند. ما در ایران به جز استاد درم بخش، کارتونیست های زیادی داریم که شناخته شده هستند. حتما نباید کسی که می  گوید کاریکاتور ایران مهد کاریکاتور دنیاست اسم 20 کاریکاتوریست ایرانی را هم بداند. تمام کسانی که این حرف ها را می زنند از روی آمار و ارقامی که وجود دارد لب به این سخن می گشایند. تعداد جوایز، تعداد شرکت کننده، تعداد جشنواره های برگزار شده، کیفیت دوسالانه تهران، حضور داوران خارجی و ... همه اینها دال بر این است که ایران کشور بسیار پرقدرتی در عرصه کاریکاتور می باشد. شاید خارجی ها در پاسخ به مهمان نوازی ما کمی اغراق کنند. ولی به نظر خود من ایران جزء سه قدرت اول کاریکاتور دنیاست. هم از نظر تعداد شرکت کننده های مطرح و با کیفیت و هم از نظر تعداد جوایز. در خارج از کشور استاد کامبیز درم بخش را به عنوان یک کارتونیست پیشکسوت می شناسند. مثلا در آرژانتین دهها کارتونیست وجود دارد ولی ما فقط کینو و موردیلو را می شناسیم. من این سئوال را از آقای سقراطی دارم که ایشان کدام کشور را مهد کاریکاتور دنیا می داند؟ دلیل ایشان برای این انتخاب چیست؟ و آیا می توانند اسم چند نفر از کارتونیست های آن کشور را نام ببرند که برای همه شناخته شده باشند؟

امیر سقراطی کارتونیست خوبی است و آثارش هم در جاهای مختلف چاپ می شود. ولی چون در جشنواره ها شرکت نمی کند و درگیر این قضیه نیست، اطلاعاتش در این مورد ناکافی است. آمار و ارقام، تعداد هنرمندان کشورهای شرکت کننده و هنرمندان مطرحی که در دوسالانه تهران شرکت می کنند گواه این مدعاست که کاریکاتور ایران در سطح بسیار بالایی قرار دارد. ممکن است هر کسی سطحی برایش قائل باشد. مثلا مسعود شجاعی که دبیر جشنواره است بگوید ایران مهد کاریکاتور دنیاست. من که داور هستم بگویم جزء سه کشور اول دنیاست. کسی که برنده جایزه شده بگوید جزء 5 کشور دنیاست و ... ولی نمی شود چشم بر حقایق پوشید.

من به جرات می گویم که در هیچ کجای دنیا به جز ایران، در یک کلاس آموزشی نوجوان 13 ساله کنار یک پیرمرد 65 ساله برای آموزش کاریکاتور حضور ندارد. در هیچ کجای دنیا این تعداد هنرجو و علاقمند به کاریکاتور وجود ندارد. آمار هنرجویان و علاقمندان ایرانی به هنر کاریکاتور و کارتونیست های شکوفا شده در ایران، در جهان حرف اول را می زند.

در پایان ذکر این نکته و دیگر هیچ: به واقع می توان سخنان دکتر جان لنت محقق برجسته آمریکایی، ژان مولاتیه فرانسوی، میخائیل زلاتکوفسکی روس، اولگ گوتسول اوکراینی، کنستانتین سیوسو رومانیایی و... در مورد کاریکاتور ایران را صرفا یک تعارف و مضحکه خشک و خالی دانست؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت   توسط عباس قاضی زاهدی  | 

وقتی خدای بزرگ توسط دو تا از بنده های خوبش اقدام به آفرینش من نمود! از همون اول وظیفه ی شاد کردن نوع بشر، خصوصن اطرافیانم رو به عهده ی من گذاشت!

چند روزیه که با چند پست مناسبتی و محزون در خدمتتون بودم. با خودم فکر می کردم که امروز چطور می تونم خوشحالتون کنم. دیدم چی بهتر از اینکه کاریکاتور چهره ی خودم رو به معرض نمایش بذارم! این کاریکاتور رو یکی از بهترین کاریکاتوریست های چهره ی حال حاضر دنیا، یعنی یان اپ دوبیک بلژیکی، سال 1384، وقتی به عنوان مهمان ویژه ی دوسالانه ی هفتم کاریکاتور در تهران حضور داشت در کسری از ثانیه از من کشید.

شاید از خودتون بپرسید چرا در کسری از ثانیه؟

جوابش ساده است. به دلیل اینکه چهره ی بنده اغراق آمیز آفریده شده و کاریکاتوریست نیازی به اغراق کردن اجزای صورتم نداره و با سرعت هر چه تمام تر  می تونه کاریکاتور من رو بکشه!

لطفن به چشمان خمار، دماغ دراز و چونه ی کشیده ی من توجه کرده و با عکس کنار وبلاگ مقایسه کنید! اونموقع است که متوجه می شید کپی برابره اصله!

پ.ن:

۱/ امروز ناخواسته باعث رنجش یکی از دوستانم که خاطرش برام خیلی عزیزه شدم. پس این مطلب رو به اون تقدیم می کنم تا یه ذره بخنده!

۲/ شاید خیلی هاتون بشناسینش ولی نمی گم کیه!!!

۳/ اگر هم می خواهید بقیه ی کارهایی که اون روز کشیده رو ببینید اینجا رو کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت   توسط عباس قاضی زاهدی  |