اثر جلال پیرمرزآبادی
انسان ها دو دسته اند: یا بازیگرند یا تماشاچی!
از دوران مدرسه به طور ناخواسته در جریاناتی قرار می گرفتم که مجبور بودم نقش لیدر رو بازی کنم. در بیشتر ماجراها هم نقش رئیس تبهکار ها یا خرابکارها رو داشتم. هر اتفاقی که تو کلاس می افتاد، ناظم مدرسه تا وارد می شد، بدون هیچگونه سوالی می گفت: زاهدی بیرون! منم که با مرام. عمرن اگه می کشتنم هم کسی رو لو نمی دادم. یا اگه تو کلاس حق کسی ضایع می شد مطمئنن ازش دفاع می کردم. نمی تونستم ساکت بشینم و تو غالب مواقع هم به ضرر خودم تموم می شد. ولی نمی تونستم زیر بار حرف زور یا ناحق برم. هوش زیادی هم داشتم. یادمه کلاس پنجم دبستان تو امتحان ورودی مدرسه تیزهوشان قبول شدم که مادرم از ترس اینکه شنیده بود آدم های فارغ التحصیل شده از این مدارس خُل و چـِِل می شن نذاشت برم!
یادمه یه روز سال اول دبیرستان ناظم مدرسه سر یک موضوعی اومد تو کلاس و گفت: شما همه تون سیب زمینی هستید نوک دماغتون رو هم نمی تونید ببینید. اما این زاهدی چند سال از سنش بزرگتره. بعد هم با یه پس گردنی من رو از کلاس انداخت بیرون!
این لیدر (بازیگر) بودن یه جاهایی خوبه و یه جاهایی بد. از خوبیهاش که بگذریم، بدیش اینه که در اکثر مواقع تو در نقطه ی مقابل دیگران قرار می گیری و به لجبازی، عصبی بودن، عجول بودن و هزار و یک درد و مرض دیگه متهم می شی.
خدا اون روز رو نیاره که در مقابل آدمی قرار بگیری که اون هم احساس کنه بازیگره! اونجاست که مشکلات، خودش رو نشون می ده و تو، یا باید از خودت انعطاف نشون بدی یا درگیر جنگی بشی که آخرش دو سر سوخته!
با تمام این حرفا تابحال نتونستم یه جا بشینم و ببینم دیگران چیکار می کنن و من دنباله رو باشم یا اینکه ببینم دیگران برام چه تصمیمی می گیرن. اصولن اهل تماشا کردن نیستم. دوست دارم دیگران تماشام کنن!
راستی شما چطورید ...؟!
دیر نوشت:
همین الآن به ذهنم رسید که از شما هم بخوام، اگه دوست دارید تو وبلاگتون راجع به این موضوع بنویسید که بازیگرید یا تماشاچی!
پ.ن:
1/ این سینه ی آسیا شده می گوید ... بازیچه ی نعل های اسبان شده ای!
2/ اون چیزی که من تو خشت خام می بینیم، تو، تو آئینه هم نمی تونی ببینی!
3/ خدایا ما که غیر از تو کسی رو نداریم، پس مواظب خودت باش!
4/ تو دنیا، همه چیز از نازکی پاره می شه ولی مرد از کلفتی! (غلام پیروانی، برنامه 90)
5/ برای خود زندگی کنیم، نه برای نمایش دادن آن به دیگران!
6/ یه تریلی ارادت داریم. خالیش کن که ماشین بعدی تو راهه!

