
عکس: سارا ساسانی
نمی دانم چرا غالب هنرمندان بزرگ در عصر خود شناخته نمی شوند و همواره مورد بی مهری و حسادت قرار گرفته و زندگی اشان در فقر و فلاکت می گذرد. موتزارتی که در 3 سالگی آهنگسازی می کند، در 7 سالگی اولین سمفونی و در 12 سالگی اولین اپرای کامل خود را می نویسد، عاقبت در 35 سالگی در فقر مطلق می میرد!
"آنتونیو سالی یری" ایتالیایی که آهنگساز دربار شاه اتریش بوده می شنود که "ولفگانگ آمادئوس موتزارت" قرار است به عنوان آهنگساز وارد دربار شود.
از آنجایی که خود آهنگسازی ضعیف بوده و نمی توانسته با موتزارت جوان رقابت کند، شروع به گذاشتن چوب لای چرخ های موتزارت می کند؛ تا جایی که چرخ های موتزارت لنگ شده و دیگر نمی چرخد!
در ابتدای نمایش آمادئوس، موتزارت -با بازی ارژنگ امیرفضلی- در یک مجلس رقص کاملن رسمی شروع به بازی گرگم و گله می برم با "کنستانزو وبر" خواهر کوچک ضعیفه ای که قبلن به او پیشنهاد ازدواج داده و جواب رد شنیده بوده می کند. در ادامه کنستانزو بازیگوش خطاب به موتزارت می گوید: بعد از ازدواج، من می تونم روی ماهت رو ببوسم و موتزارت شوخ طبع هم می گوید: تو پشت ماهم رو هم نمی تونی ببوسی! و همین دیالوگ زیبا باعث ازدواج آن دو، البته بر خلاف میل پدر موتزارت می شود.
در اواسط نمایش آمادئوس، موتزارت همسرش را می بیند که در یک مجلس بالماسکه توسط دو مرد بی ناموس وجب می شود. او که طبق شنیده ها خیلی غیرتی بوده، با نهیبی به کنستانزو می گوید: چه معنی داره دو تا غریبه زن آدم رو اینچـِش کنن!
و در اواخر نمایش آمادئوس، همسر موتزارت وی را که برایش دو بچه باقی گذاشته و در فقر و مریضی به سر می برد ترک کرده و وقتی برمی گردد که شاهد نفس های پایانی موتزارت است!
نمایش آمادئوس، نوشته ی "پیتر شفر" و با کارگردانی "منیژه محامدی" تا آخر اسفند در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه می رود. نمایشی با آغازی ضعیف، طراحی صحنه ای خوب و پایانی متوسط که توصیه ای به دیدنش نمی کنم. شاید بتوان گفت این نمایش را بازی نسبتن خوب ارژنگ امیرفضلی نجات داده است!
پ.ن:
1/ یک شب بدون روضه، بمیرم اگر مرا ... از کاروان گریه نشینان، قلم زنی!
2/ تو، قیامت را قیامت می کنی!
3/ ازدواج از آهنگسازی سخت تر است! (موتزارت)
4/ هر کسی از موتزارت یاد کنه، مجبوره از منم یاد کنه. حتی با نفرت! (آنتونیو سالی یری)
5/ مجنون کسی است که چشم دارد و خوابش نمی برد!