Plan B

بدون شرح!
هر كاري كردم نتونستم مامانم رو بپيچونم. بايد جمعه براي شركت در مراسم مهموني كه مادر ترتيب داده بود، تهران مي بودم.
اين بود كه سه شنبه به بچه ها گفتم خدايي اگه 5شنبه برمي گرديم من باهاتون ميام وگرنه خوش باشيد. اونا هم كه بدون من نمي تونن خوش باشن و از طرفي خاطر مامانم رو هم خيلي مي خوان! گفتن حتمن برمي گرديم. غافل از اينكه احساسي به من مي گفت همگي تو دلشون براي تلافي بلاهايي كه من در سفرهاي قبلي سرشون آورده بودم دارن به "Plan B" فكر مي كنن!

سيا ماكسيما قبل از اينكه صاحب كمالات بشه و ماكسيما بخره، پيش اوستايي تو بازار كار مي كرد كه يه سور به شمر زده بود. طرف زنگ كه مي زد، علاوه بر اون، 4 ستون بدن ما هم مي لرزيد! بخاطر همين هر وقت آخر هفته مي رفتيم شمال و يهو حال مي كرديم جمعه هم بمونيم و شنبه برگرديم، سيا مي گفت من حتي تنها هم شده برمي گردم! اول ما با زبون خوش (Plan A) بهش مي گفتيم بمون بابا. اخراجت كه نمي كنه و كلي رو مُخش كار مي كرديم. ولي وقتي همه ي راه ها رو به رومون مي بست، مجبور مي شديم از خُدعه و نيرنگ و خَدنگ (Plan B) استفاده كنيم. يعني يا سوئيچش گم مي شد. يا زنگ موبايلش قطع مي شد و خواب مي موند و در موارد نادري، ماشينش بدليل فقدان چكش برق روشن نمي شد! هميشه هم مغز متفكر، برنامه ريز، مجري و شخص ِ شادمان از اجراي موفقيت آميز نقشه، كسي نبود جز حاجيتون! ناگفته نـَمونه در نهايت به نفعش شد. چرا؟ چون اخراج شد. كاسب شد و در نهايت ماكسيما خريد!

من در جستجوي گمگشته ي خويش!
اينبار هم گفتم حتمن مي خوان Plan B رو براي منم به اجرا در بيارن. تو فكرم در روياي سواري با ماكسيما بودم كه زود به خودم اومدم. چون مي دونستم در خوشبينانه ترين حالت هم 1% احتمال خريد ماكسيما بعد از اخراجم وجود نداره. اين بود كه با واقع بيني خودم رو به دست قضا و قدر سپردم.
چهارشنبه بعد از 12 ساعت موندن تو ترافيك، كلافه گي و سردرگمي، با اقدام انتحاري ما مبني بر حمله به باند مخالف اتوبان، از رودبار تا رشت رو با همراهي بيش از 3000 ماشين ورود ممنوع رفتيم و شب رسيديم ماسوله. خوابيديم. 5شنبه رسيد و زمان امتحان بزرگ! اولش كمي اذيتم كردن. ولي وقتي ديدن من هر جور شده برمي گردم با بزرگواري خودشون، من رو شرمنده كرده و نشون دادن جواب بدي رو بايد با خوبي داد و اينجوري بود كه رو سياهي به ذغال موند!!
پ.ن:
1/ تبريك و تهنيت به پرسنل خدوم راهنمايي رانندگي استان گيلان يا پرسنل خدوم راهنمايي رانندگي هر جاي مربوطه!
2/ احمد: آرام، نمكين، پير ِ جوان نما و در يك كلام مرد ِ خانواده!
3/ سيا: با وجنات، صاحب ماكسيما، دنباله رو و در يك كلام مرد ِ همراه!
4/ ياس: مدعي، خوش سرو زبان، ليدر نما و در يك كلام ضعيفه كـُـش!
5/ كاسني: بدليل مُطوّل شدن ذكر سكنات، در يك كلام آدم باحاله!
6/ خاطرات شمال، محاله يادم بره ... اون همه شور و حال، محاله يادم بره!
1/ آسمان سینه ام را چون شمائی مشتری ست