استامينوفن، پروفن، ديازپام و ...!


اثر آنجل بوليگان از مكزيك

شماره ي يك صد و بيست و دو به باجه ي 4. با شنيدن اين صدا از جا پريدم و به سمت باجه ي 4 گسيل شدم. خانمي بود اخمو كه روي بَج ِ سينه اش نوشته بود، آذر پشمالو!
هم زمان با گفتن خسته نباشيد خانوم پشمالو، يك فقره چك روي پيشخوان قرار دادم. سري به نشانه ي تشكر تكان داد و با خواندن رقم چك فرياد زد: اكبري (2 بار) يه بسته تراور! چك پنجايي برام بيار. اكبري كه از نوع صدا كردن آذر خانوم پشمالو خوشش نيامده بود گفت: درست صدا كن بابا. ناسلامتي اينجا بانكه ها! و همين ديالوگ كافي بود تا نظاره گر دعوايي خانوادگي شويم. در آن ميان دوره گردي تخمه فروش هم پيدايش شد و بساط فيلم سينمايي مشتريان را كامل كرد.
ضربات سهمگيني بود كه از طرف پشمالو به اكبري وارد مي آمد و بالعكس. در حالي كه همه جايشان خونين و مالين شده بود، اما حسرت شنيدن يك آخ را بر دل تماشاچياني كه من هم جزء شان بودم گذاشتند!
با نهيب آقاي رئيس و از جان گذشتگي تعدادي از مشتريان كه من هم جزء شان بودم، براي جدا كردن اكبري و پشمالو به سمتشان گسيل شديم. تعدادي ضعيفه به همراه من، پشمالو را مي كشيديم و مابقي هم اكبري را.
تا همين چند ساعت پيش، اين راز برايم سر به مهر مانده بود كه چرا آن دو، با اينكه متحمل ضربات شديدي شدند ولي اصلن دردي را احساس نمي كردند!

گوينده ي راديو خطاب به كارشناس برنامه كه روانشناسي است حاذق مي گويد: آخه چطور مي شه آقاي دكتر شمردن پول منجر به تسكين درد بشه؟! و روانشناس حاذق در حالي كه صدايش را براي ادامه ي نطقي غرّا صاف مي كرد گفت: در تحقيقي كه همين چند وقت پيش انجام شده، دو گروه 100 نفره از آدم هاي معمولي رو در مكاني جمع مي كنن. به گروه اول اسكناس 100 دلاري مي دن براي شمردن و به گروه دوم كاغذ باطله! بعد از مدتي به تعداد همون آدماي معمولي ظرف هاي حاوي آب جوش ميارن و مي گن همه دستاتون رو بكنين توش و با تعجب مشاهده مي كنن كه آدماي معمولي اي كه پول مي شمردن، دستشون رو دير تر از آب ميارن بيرون. و دليل اين اتفاق را اينطور توضيح داد كه: شمردن پول باعث ترشح هورمون هاي وابستگي مي شه و درد رو تسكين مي ده. مثل زماني كه مثلن ما با ديدن عكس عزيزانمون تسكين پيدا مي كنيم!

با اين حساب اگر سر كارمنداي بانكي كه 30 سال سابقه كار دارن رو با گيوتين هم بزنن و دوباره بچسبونن، احتمالن پا مي شن و مي گن: چرا سر ما رو با گيوتين قطع كردين بي ادبا؟!  

پ.ن:
1/ اگر 2باره به دنيا بيايم، 2باره كيش و مات تو خواهم شد. بي پشيماني!
2/ با حلوا (2 بار) كردن دهن آدم شيرين نمي شه!
3/ دردم از يار است و درمان نيز هم!
4/ هر چه من سوختم از آتش فهميدن بود ... كاش از روز ازل هيچ نمي فهميدم!
5/ هر جا مي رم كشته مي دم و پشت سرم آمبولانس ِ!

 

خدارو شكر!


اثر خوليو انجل از پرو

وقتي با ماشين 2 در ِ سقف كروكي تو بارون در حاليكه كماكان سقفش جمع بود از كنارم رد شد، با خودم گفتم ببين خدا پول رو به كي داده و مي خواستم با غـُرغـُرهام خدا رو مورد عنايت قرار بدم كه يادم اومد 10 سال پيش آرزوي خريدن يه ماشين، حتي در حدّ ژيان ماهاري رو داشتم و الان ژيان كه نه ولي يه مدل بالاترش رو دارم و مجبور نيستم زير بارون منتظر تاكسي بايستم. اين بود كه خدارو شكر كردم و بر شيطون لعنت فرستادم!

وقتي داشت يك دو جين لباس زير گل منگليش رو پشت پنجره ي پذيرايي خونشون واقع در طبقه ي پنجم يك برج بلند مرتبه تو نياوران، اونم بر ِ خيابون پهن مي كرد، با خودم گفتم ببين خدا پول رو به كي داده و مي خواستم با غـُرغـُرهام خدا رو مورد عنايت قرار بدم كه يادم اومد هيچوقت تو شرايطي نبودم كه حسرت داشتن خونه رو كشيده باشم، با اينكه تو يه قوطي كبريت زندگي مي كنم. اين بود كه خدارو شكر كردم و بر شيطون لعنت فرستادم!

وقتي داشت شيشه ي ماشينم رو سر چهار راه با دقت هر چه تمام تر پاك مي كرد و من مثل هميشه داشتم از خجالت آب مي شدم، قبل از اينكه پولي بهش بدم گفت: اين بار مهمون من، خيلي بهت بدهكارم! و من با خودم گفتم ببين خدا پول رو به كي نداده و مي خواستم با غـُرغـُرهام خدا رو مورد عنايت قرار بدم كه يادم اومد نمي شه هم وقتي اونارو مي بيني غـُر بزني، هم اينارو! اين بود كه خدارو شكر كردم و بر شيطون لعنت فرستادم!

پ.ن:
1/ اين همه رنج كشيديم و نمي دانستيم ... كه بلاهاي وصال ِ تو كم از هجران نيست!
2/ به سپيدي ِ دلت، به سياهي ِ شب خرده مگير!
3/ كوچه پشتي ِ ما بودن، حالا خونشون ونيز ِ!
4/ پولدار بودن به پول داشتن نيست، به خرج كردن ِ!
5/ از عشق تو لیلی ... رفتم زیر تریلی!

 

دروغ!


اثر بهرام ارجمندنيا

اگر بخواهيم رفتار يا صفات انساني را به اشكال هندسي تشبيه كنيم، بدون شك دروغ، شبيه دايره است نه مثلث. چرا؟ چون به محض اينكه اقدام به دروغ گويي مي كنيم، وارد دور تسلسل دايره واري مي شويم كه هر دروغي زمينه را براي گفتن دروغ بعدي آماده مي كند و ما لاجرم به تكرار اشتباهات مي شويم. حال شايد بپرسيد كه چرا دروغ شبيه مثلث يا مربع نيست؟ جواب ساده اي دارد. اگر دروغ شبيه مثلث يا مربع يا ساير اشكال هندسي گوشه دار بود، فرد دروغگو پس از طي مسافتي به گوشه اي مي رسيد كه براي تغيير مسير، مجبور به تاملي بود تا با گردشي چند درجه اي به راه خود ادامه دهد كه اين حالت با دروغ  گويي سازگار نيست. فرد دروغگو دائمن در حال زمينه چيني براي دروغ بعدي است و در عين حال بايد براي هماهنگي بين دروغ هاي قبلي و بعدي نيز برنامه ريزي كند و چه سخت است افتادن در اين دور باطل!
معمولن افراد متبحر در دروغ گويي شامه اي بسيار قوي دارند كه با شنيدن هر دروغ شاخك هايشان تكاني عجيب مي خورد. اما غافلند از اين نكته كه روزي اين تبحر بلاي جانشان شده و در كوزه اي مي افتند كه گِل هاي رُس اش را با دست خود به دورشان تنيده اند!
نمي دانم دروغ مصلحتي چه جايگاهي در باب اين مقوله دارد، ولي اين را مي دانم كه همه ي اينها مي تواند توجيهي براي ماليدن ِ چيزي شبيه گول به جاي شامپوي سدر صحت باشد. شامپويي كه كف حاصل از آن فقط چشم خودمان را مي سوزاند!

بي ربط:
يه بار 2 تا چيني مي خورن به هم، مي شكنن. حالا همه تا فردا صبح بخندين!

پ.ن:
1/ در ميوه چيني ِ بي گاه، رويا را نارس چيدند و ترديد از رسيدگي پوسيد!
2/ حقيقت روي 2 پا قرار داره و دروغ روي 1 پا. تا كي مي تونيم روي 1 پا بايستيم؟!
3/ وقتي مي توني واقعن خودت باشي كه چيزي براي از دست دادن نداشته باشي!
4/ ننه سلطان ِ غمه!

 

كپي كاري!


اثر يوري كوزوبوكين از اوكراين

سرقت ادبي و هنري امري است نكوهيده كه همه ي ما هر از گاهي شاهد آن هستيم. حالا سرقت هاي ديگر كه بماند!

وقتي نتايج اولين جشنواره ي بين المللي كارتون برلين آلمان با موضوع سرقت ادبي يا هنري اعلام شد، به صورت كاملن ناخودآگاه فكرم با پاي پياده به سمت اين موضوع رفت كه چيني ها چطور با كپي كاري تمام دنيا را تسخير كرده اند؟!
تقريبن مي توان به جرات گفت هيچ جنس غير چيني (پلاستيكي يا آهني يا ... را عرض نمي كنم) وجود خارجي ندارد، مگر آنكه توسط كشور چين كپي برابر اصل آن، با قيمتي بسيار نازل تر يا همان "ثمن ِ بخس" توليد شده باشد!
مشتري از همه جا بي خبر هم جنس تقلبي كه ظاهرن با اصلش نه تنها مو نمي زند، بلكه چيزهاي ديگر هم نمي زند را خريده و پس از مدتي كه تلنگش در رفت، تازه متوجه مي شود كه اين در رفتگي از كجا آب مي خورد!
اينها را گفتم كه هم در سال جديد لال از دنيا نرفته باشم و هم شما را هنگام خريد زنهاري داده باشم. هر چند كه زمان خريد گذشته و موقع كسادي بازار است!
لازم به ذكر است اگر به همين  زودي ها شخصي را مقابل خود ديديد كه با شما نه تنها مو نمي زند، بلكه چيزهاي ديگر هم نمي زند، انگشت اشاره‌ تان را در چشمش، تاكيد مي كنم، فقط در چشمش فرو كنيد، اگر انگشتتان به جسم سختي برخورد كرد كه هيچ، اما اگر طرف مقابل كور شد، مطمئن مي شويد كه مقابل آينه نيستيد، بلكه كپي چيني خودتان است!

بي ربط:
دوستي پرسيد كه چرا هيچكدام از چيني ها كچل نيستند؟ گفتم به اين خاطر كه خدا از همه جايشان دريغ داشته و بر موهاي سرشان ارزاني نموده!

بعد نوشت:
1+12 به در!

بعد نوشت تر:
فكر كن 13 بدر باشه، جمعه هم باشه، 1000 تا چيز ديگه هم باشه، چه شَوَد!


پ.ن:
1/ هر كه را هيچ به كف نيست، به دل آهي هست!
2/ هلاکتم چلوکباب!
3/ من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش! يا همون كاسه ي داغ تر از آش نباش ِ خودمون!
4/ کاش زندگی هم مثل ماشین دنده عقب داشت!