خیمه ی خورشید سوخت!

بادها، نوحه خوان
ابرها، اشک ریز
بیدها، سر به زیر
بیدها، سینه زن
بیدها، دسته ی زنجیر زن
لاله ها، واژگون
لاله ها، غرق خون
لاله ها، سینه زنان حرم باغچه
برگ ها، گریه کنان ریختند
طبل عزا را بنواز ای فلک
خیمه ی خورشید سوخت...
پ.ن:
کاش بودم شعله تا شمع مزارت می شدم
چلچراغ زائر شب زنده دارت می شدم
کاش بودم حلقه حلقه همچو زنجیر عزا
در کف دل بی قرار بی قرارت می شدم
کاش بود پرچم حاشیه دار ماتمت
تا که زینت بخش بزم سوگوارت می شدم
کاش بودم قطره آبی و از راه وفا
شبنم لبهای خشک شیرخوارت می شدم
کاش می بودم سپر، در هجوم تیر خصم
مانع شمشیر خصم نابکارت می شدم
کاش بودم در شب شام غریبان تا که من
پاسدار خیمه ی بی پاسدارت می شدم
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۶ ساعت توسط عباس قاضی زاهدی
|
1/ آسمان سینه ام را چون شمائی مشتری ست