اثر فيروزه مظفري

چند روز پيش دوستي طي تماسي از من خواست تا كتابي با موضوع قناعت و ساده زيستي برايش بنويسم و كار تصويرگري‌اش را به فردي كه اين‌كاره است بسپارم! من و نويسندگي؟! من و كتاب؟! از آن‌جايي‌كه  ديدم آب در حال سربالا رفتن است، كار خواندن ابوعطا و هم‌زمان 7تير كشي را خود بر عهده گرفتم!
اگر مي‌بينيد به‌روز رساني اين وبلاگ به تاخير افتاده از اين بابت است. در ادامه چند پاراگراف از اين كتاب را كه فقط خدا عاقبتش را ختم به‌خير كند، به‌صورت جسته و گريخته مي‌آورم. اگر شما هم چيزي به ذهنتان رسيد بياوريد. هر چند نگارش‌اش پايان يافته، اما شايد مفيد فايده قرار گرفته و چند خانواده از نگراني نجات يابند. خدا را چه ديديد؟!
گفتني است طبق معمول، داستان حول محور آقاي رجبي و خانواده‌اش كه در تمامي سريال‌هاي ايراني معرّف حضور هستند، مي گردد!

آقاي رجبي قبل از اين‌كه تبديل به آقاي رجبي كنوني شود، در تمامي مراحل و زواياي زندگي عادت به قناعت و ساده‌زيستي داشته، تا جائي‌كه مي‌گويند حتي در دوران طفوليت كمتر اجابت مزاج مي‌كرده تا كهنه و پوشك كمتري مصرف شود. او با اين رفتار خود چنان تاثيرگذار مي‌نموده كه شهره‌ي خاص و عام شده و بارها به‌عنوان الگوي هم‌سن و سالانش و حتي افراد بزرگ‌تر، از سوي رسانه‌هاي گروهي معرفي مي‌شود!
همين‌طور كه آقاي رجبي ِ بعد از اين، بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شد، قناعت و ساده‌زيستي نيز در او نهادينه‌تر مي‌شد، به‌طوري‌كه با نصب‌العين قرار دادن گفته‌هاي پدرش كه "ما با دود چراغ درس مي‌خوانديم"؛ دوران ابتدايي و راهنمايي را به‌همين شيوه سپري كرد و شب‌هاي امتحان فقط از دود چراغ يا شمع براي درس خواندن استفاده مي‌نمود!

او آن‌قدر درس‌خوان بود كه بدون تحميل كوچك‌ترين هزينه‌ي اضافي به خانواده در دانشگاه سراسري قبول و راهي دانشگاه شد.
در آن‌جا و در حين به سرانجام رسانيدن تحصيلات عاليه يك دل نه، چندين دل شيفته‌ي يكي از هم‌كلاسي‌ها شده و اقدام به امر مقدس ازدواج نمود و از آن‌جايي‌كه قناعت همواره سرلوحه‌ي كارش بود، با ابرام و اصرار يك عدد سكه به‌عنوان مهريه براي خالي نبودن عريضه و بستن دهان خانواده‌ي عروس براي زوجه در نظر گرفت!

از آن‌جايي‌كه اين زوج قانع، مايل بودند تا فرزانداني چون خود براي جامعه‌ي بشري به ارمغان آورده و دنيا را از ادامه‌ي فيض حضور خود بي‌نصيب نگذارند، پس از گذشت مدتي، از "رجب" و "رجبه" به‌عنوان فرزندان دوقلوي خود طي مراسمي رونمايي نمودند!

ادامه دارد ...

پ.ن:
1/ پرده بايد بداند تا پنجره باز است، فرصت رقصيدن دارد!
2/ هر وقت فكر كردي از همه چيز سر درآوردي، بدون كه از هيچ چيز سر درنياوردي!
3/ شجاعت يعني اينكه تو موقعيت خطرناك بتوني فرار كني!
4/ بهترين شغل دنيا اينه كه بابات پولدار باشه!
5/ چه بگويم كه نباشد رفقا تكراري؟!