فیلتر و نرده!


یک ماهی می شه که کشیدن سیگار حتی بعد از ساعت اداری هم در محل کارم ممنوع شده و بنده مجبورم به ناچار برای قضای حاجت! در طول روز چندین بار به حیاط محل کار مذکور مراجعه کنم.
حیاط مذکور محل کار مورد اشاره، دیوارهای نسبتن بلندی داره که روی آن نیز نرده هایی آهنی برای حفاظت از ما! تعبیه شده.
من چون عادت دارم از هر موقعیتی استفاده کرده و طی انجام هر عملی، سرگرمی ای هم برای خود ایجاد کنم پس از آخرین پکی که به هر نخ از سیگارم می زنم سعی می کنم فیلتر آن را در سطل آشغال فرضی! که همکاران خدومم در شهرداری در پشت دیوار گذاشته اند به شکل پرتابی و از لا به لای نرده ها بیاندازم.
اما ماجرا از اونجا شروع می شه که از هر 10 باری که فیلتر سیگارم رو با نیت رد شدن از نرده ها پرتاب می کنم، 9 بارش به نرده برخورد کرده و به داخل حیاط می افته و از هر 10 باری که فیلتر سیگارم را با نیت خوردن به نرده ها پرتاب می کنم، 9 بارش به نرده نخورده و رد می شه!
به نظر شما جالب نیست....؟
بعضی وقت ها به شانسم رکب می زنم و به خودم می گم: «این بار میندازم و رد می شه»، در حالی که دوست دارم رد نشه و بخوره به نرده! جالب اینجاست که می خوره به نرده و می افته تو حیاط و من کلی حال می کنم که حال شانسم رو می گیرم!!!
1/ آسمان سینه ام را چون شمائی مشتری ست