زمین ِ بی تربیت!

اثر محمدرضا دوست محمدی
دیروز در خیابان پاسداران به سایه ای پناه برده بودم و در حالیکه یک بطری شربت لیمو و یک بطری آب معدنی کنارم بود و سیگار می کشیدم به گرمای تابستان لعنت فرستاده و از خدا تعجیل در فرج پائیز را خواستار بودم.
همینطور که به رهگذران –نه به چشم خریدار- نگاه می کردم، مادری را دیدم که دست دختر 2 وجبی اش را گرفته و در حال قدم زدن در پیاده رو بود. وقتی از جلوی من رد می شدند ناگهان بچه ی 2 وجبی با باسن به زمین خورد. ارتفاع باسن بچه تا زمین تقریبن نیم وجب بود. پس بالطبع و طبق قانون سوم نیوتن نباید دردی را احساس می کرد. آن هم با پوشیدن چند لایه پنبه ریز و...! کودک داشت از زمین بلند می شد که مادر به یکباره شروع کرد به گفتن: چیزیت نشد عزیزم؟! خدا مرگم بده و ...! کودک 2 وجبی که همچون سایر ضعیفه ها اصول وقت شناسی برای لوس شدن را از همان عنفوان کودکی به خوبی آموخته بود ناگهان ضجه ای کشید که دل سنگ را آب می کرد و با هر جیغ بنفش اش تکه ای از کیکِ له شده ای که در دهانش بود به روی زمین می ریخت. حالا گریه نکن، کی گریه بکن!
مادر هر کاری کرد کودک آرام نشد. بنده با توجه به تجربیاتی که در زمینه ی "آنتی لوسی" دارم به مادر گفتم. تنها راه برای آرام کردن کودکتان این است که زمین را بکــُشی. وگرنه بچه ساکت بشو نیست. این بود که من و مادر مربوطه هر دو با هم چند باری با کف پا و با استفاده از قانون هر عمل عکس العملی دارد به همان میزان و در خلاف جهت، محکم بر زمین کوفتیم و یک دل و یک صدا گفتیم: "ای زمین ِ بی تربیت، می کشمت (3 بار)". در حالیکه ما مشغول کشتن زمین بی تربیت بودیم، کودک لبخندی از سر رضایت زد و مادر با تشکر از من دست کودک 2 وجبی لوس اش را گرفت و به راه خود ادامه دادند.
هنوز چند قدمی دور نشده بودند که کودک دستش را از دست مادر کشید، دوان (2 بار) به سمت محل مورد اصابت آمد، محکم با کف پا به زمین کوفت، به من زبان درازی کرد، خندید و رفت و من کماکان با یک بطری شربت لیمو و یک بطری آب معدنی عرق می ریختم و سیگار می کشیدم!
پ.ن:
1/ این روزها 3 ساله 30 ساله رو بازی می ده!
2/ آرزوهایت برایم دستور است!
3/ سرنوشت را باید از سر نوشت. متنفرم از این جمله!
4/ شکست پندآموز بزرگترین پیروزی است!
5/ اَینَ الرَّجَبیّون؟!
1/ آسمان سینه ام را چون شمائی مشتری ست