قـُـمار!

اثر جلال پیرمرزآبادی
یکی دوماه پیش با سیا (روح ا... سابق) رفته بودیم توچال. از اونجایی که عاشق چیزای تـُـرشم به سیا گفتم بریم آلو جنگلی بخوریم. فروشنده از اون داش مشتی های باحال قدیمی بود.
گفتم: اول امتحان می کنم اگه ترش بود می خرم. گفت: عشق است! گفتم: یا علی آقا جووون! همینطور که من یدونه برداشتم برای امتحان، سیا هم از تو جیبش پول درآورد تا حساب کنه. یهو من به شوخی گفتم: سیا پول نده اصلن ترش نیست. طرف که فک کرد ما می خوایم بپیچونیمش کاسه رو از دست من گرفت و گفت: داداش می خوای مارو سیا کنی؟ گفتم: من خودم یه سیا دارم به این رشیدی، دیگه به سیا کردن تو احتیاجی نیست. بعدش هم چون ناراحت شده بودم گفتم: همه ی ظرفای آلو جنگلیت رو ازت می خرم، جلوی چشمت می ریزم تو سطل آشغال که فک نکنی واسه 1500 تومن می خوام تورو بپیچونم. اینو که گفتم یهو تیریپ لوطی گری طرف گل کرد و گفت: "ما از اون قماربازایی هستیم که صبح وقتی از خواب پا می شیم قاپّمون رو میندازیم رو پشت بوم. می ریم می بینیم اگه بز نشسته بود میایم سر کار ولی اگه نقش نشسته بود نمیایم!" *
با این جمله اش خیلی حال کردم. اونم با لحنی که اون گفت. به حال و روزمون میاد. گفتم بگم شما هم یاد بگیرید!
* یعنی ما که همه چیزمون رو باختیم. یه فال آلو جنگلی هم روش!
پ.ن:
1/ از کودکی دریا بودی ... دریا (2 بار) زیبا بودی ... زیباترین سقا بودی ... سقای ِ زیبای ِ دریا بودی!
2/ قل اعوذ برب الناس ... السلام علی العباس!
3/ لیلاج قمارم، همه چیزمو باختم!
4/ اونی که پیروز شده، قمار ِ بزرگتری رو باخته!
5/ مرد ِ جنگ، مرد ِ فرار هم باید باشه!
1/ آسمان سینه ام را چون شمائی مشتری ست