جهنم صدایم می کند!

چندی پیش دو کتاب شعر از شاعره ای جوان و خوش ذوق هدیه گرفتم. مدتی بود که می خواستم این دو کتاب شعر را معرفی کنم که بدلایل عدیده نمی شد تا امروز!
با کتاب اول زیاد حال نکردم. به همین دلیل از معرفی آن صرف نظر می کنم. هر چند ممکن بود شما حال می کردید! اما با کتاب دوم خیلی حال کردم به همین دلیل از معرفی آن صرف نظر نمی کنم. هر چند ممکن است شما حال نکنید!
پس با گذر از نام کتاب اول باید بگویم کتاب دوم "جهنم صدایم می کند" است که در ژانر "رزمی حادثه ای" یا همان "شعر نو" خودمان سروده شده است.
در ذیل دو قطعه از این مجموعه شعر را برایتان می آورم تا شما را از زحمت خریدن این کتاب معاف کنم. هر چند می دانم شما فرهنگی تر از این حرف ها هستید و تمام آنها را از من می خرید!
خدا با همه ی خدایی اش؛
حتمن از آن بالا که نگاه می کند
آدم را
به شکل دسته ای از سلول ها می بیند
برایش چه فرقی می کند
سلول های صورت
دست ها
یا هر جای دیگرم
از کجا بداند کدام سلول
حالا
-دقیقن حالا-
به نوازش نیاز دارد!
تنهایی؛
نه
تو هم نیستی
این اشک ها هم برای این نیست که عاشقت شده ام
هیچ کس نیست
می فهمی؟!
سختم است هی خودم را بغل کنم
و بخوابم
و صبح خواب هایم را
برای خودم تعریف کنم
هر چند من هیچوقت خواب نمی بینم
اما اگر یکبار دیدم چی؟!
پ.ن:
1/ نمی توانم کلمات را که ماندگارند، به نام ها که کلماتی ناماندگارند تقدیم کنم، نه نمی توانم!
2/ مرد را دردی اگر باشد خوش است ... درد ِ بی دردی علاجش آتش است!
3/ دلم دود آورده!
4/ من از آنکه دو انگشت بر اوست، انگشت برمی دارم!
5/ مرغ بودم جوجه گشتم حال گشتم تخمِ مرغ ... سال ِ دیگر گر بمانم می روم در ک ون ِ مرغ!
1/ آسمان سینه ام را چون شمائی مشتری ست