پيري و هزار ...!

اثر كنستانتين سيوسو از روماني
دوستم پدر ِ با صفايي دارد! بعضي از كارهايش مثل كارهاي اغلب پدرهاي پير، باعث خنده ي تا حد مرگ مي شود. براي اينكه شما هم در اين شادي سهيم شويد، 2 نمونه از آن كارها را از زبان دوستم برايتان تعريف مي كنم.
- يه روز خواهر زاده ي كوچيكم اومد خونمون. اونروز بابام در نقش يك پدر بزرگ باحال ظاهر شد و شروع به "گرگ بازي" با اون كرد. بعد از مدتي همه ي ما با صداي ضجه هاي دخترك به خودمون اومديم و به طرف صدا دويديم. فكر مي كنيد با چه صحنه اي مواجه شديم؟ بابام بعد از ترس شديد دختر، تازه سر شوق اومده بود و در حاليكه شاهد ترس و گريه ي بچه بود، حاضر نمي شد از نقش خودش خارج بشه و با صداها و شكلك هاي عجيب و غريب سعي داشت بيشتر اونو بترسونه!
- يه روز ديگه بابا و عَموم با هم قرار گذاشتن تا براي قدم زدن به پاركي حوالي ِ منزلمون برن. بعد از گذشت ساعتي بابام به من زنگ زد و گفت: هر چي منتظر شدم عموت رو نديدم. موبايلشم نمي گيره. تو يه زنگ بزن ببين كجاست؟ من هم گفتم صبر كن تا با اون خط بگيرمش. به عموم زنگ زدم و گفتم شما كجايي؟ گفت تو پاركم. كنار زمين بازي. بعد با اون خط از بابام پرسيدم شما كجايي؟ گفت: كنار آبنما. گفتم بابا برو سمت زمين بازي. اونجا عمو منتظرته. ولي براي اينكه خيالم راحت بشه گفتم گوشي رو نگه مي دارم تا به عمو برسي. بعد از دقايقي بابام گفت عموت كه اينجا هم نيست! با تعجب از عموم پرسيدم عمو كجاي زمين بازي هستي؟ چرا بابا تو رو نمي بينه؟ گفت بابا من همينجا كنار سرسره ها هستم. از اونطرف بابام هم در جواب من گفت: منم كنار سرسره ها هستم! سرتون رو درد نيارم. بعد از نيم ساعت كاشف به عمل اومد بابام رفته يه پارك و عموم رفته يه پارك ديگه!
پ.ن:
1/ از نحوه ي پرپر شدنت معلوم است ... كه دستخوش ِ حمله ي طوفان شده اي!
2/ هزار سال گذشت از حكايتِ ليلي ... هنوز مردم ِ صحرا نشين سيه پوشند!
3/ آدما وقتي پير مي شن دوباره بچه مي شن. من دوست ندارم دوباره بچه گيم رو ببينم!
4/ به خاطر ِ منم شده، مواظبِ خودت باش!
5/ كاش به زماني برگردم كه تنها غم زندگي ام، شكستن نوك مدادم بود!
1/ آسمان سینه ام را چون شمائی مشتری ست