معماي پليسي!

اثر با بيلينگ از چين
بدون احتساب سال كبيسه، دخترك 364 روز را براي رسيدن روز ولنتاين صبر كرده بود.
با 1 دو جين دوست بود و بايد به همگي رسيدگي مي كرد. قرار با آنهايي را كه كم اهميت تر بودند به صبح موكول كرده بود و با اهميت ترها را به عصر!
عادت نداشت به كم اهميت ترها كادو بدهد. اين بود كه همگي شان را در ساعات مقرّر، با يك شاخه گل ِ بي حس و حال بدرقه كرده، ولي به جايش از تمامي شان كادوهايي به فراخور حال گرفته بود!
اما به با اهميت ترها حتمن بايد كادو مي داد. تا رسيدن به قرارهاي عصرش كمي فرصت داشت كه قصد كرد آن را با بازكردن ِ كادوهاي دريافتي سپري كند. اما در كسري از ثانيه از تصميمش منصرف شد و فكر ِ جالبي به ذهنش رسيد. تصميم گرفت تمام كادوها را به گروهِ عصرگاهي كه در انتظارش بودند بدهد. با اين كار با 1 تير 2 نشان زده بود. اولن، وقعي به كادوهاي دريافتي ننهاده بود و دومن، با دادن كادوهاي دخترانه، كمي با بااهميت ترها شوخي كرده بود!
فرداي آن روز در حاليكه در دل، به هر 2 گروه مي خنديد مثل هميشه از خواب بيدار شد. اما هرگز اين سوال را از خود نپرسيد كه چرا بااهميت ترها به كادوهاي دريافتي هيچ اعتراضي نكرده بودند!
خدا را چه ديدي! شايد كم اهميت ترها داشتند به دخترك مي خنديدند!
بي ربط:
حـــــال و هواي ِ پنجره فــــــولاد دارم ... از كـــودكي اين صحنه را در ياد دارم
شـــيريني ِ ياد تــــو در زير زبان است ... از بس براي تـــــو دل ِ فرهــــاد دارم
از صحن هاي مخــــتلف قابش نمودم ... تصوير گـــــنبد را به هر ابــــــعاد دارم
با 8 من دل بســــته ام بر نمرهي 20 ... گرچه ارادت بر هــــمه اعـــداد دارم!
اصلن شـعورم را بدون ِ واو خواهي؟! ... با من بــــگو آيا كه اســـتعداد دارم؟!
چيزي نــــمانده تا نماز ِ مــــــغرب آقا ... خـيلي هواي ِ صحن ِ گوهرشاد دارم
اول عــــناياتِ شـــما دوم عـــــــزيزم ... عشـق تو را 100 شكر مادرزاد دارم!
پ.ن:
1/ فقط آدمايي مي تونن به ما خيانت كنن كه بهشون اعتماد داريم!
2/ اگر شكسته پاي ِ من ... گريه نكن عصاي ِ من!
3/ عاقبتِ فرار از مدرسه! (كاميون نوشته)
4/ سران ِ فتنه، چشمان ِ تو هستند!
5/ افتتاحيهي اتوپرتره فراموش نشه!
1/ آسمان سینه ام را چون شمائی مشتری ست