اثر كينو از آرژانتين

همانگونه كه مي دانيم در حالت كللي علم بر 3 نوع است. نوع اول علم اكتسابي است كه مربوط به حافظه مي شود و با آموختن سر و كار دارد. يعني از همان زماني كه ديده به جهان مي گشائيم در حال كسب علوم مختلفي هستيم كه از گفتن بابا و مامان شروع مي شود، با گفتن بابا و مامان ادامه پيدا مي كند و با گفتن بابا و مامان ختم مي شود!
نوع دوم علم استنباطي است كه قياس و استقراء از شعبات آن بوده و  مربوط به حس تفكر با كمك حس روشن بيني است. در قياس، ما از كل به جزء مي رسيم و در استقراء از جزء به كل!
و نوع سوم كه بحث اصلي ِ ماست علم لدني است كه مربوط به الهام است. دختر همسايه را عرض نمي كنم بلكه منظورم الهام و مسائلي از اين دست است!
اگر بخواهيم به علم لدني كه بنده داعيه دار آن در دنياي مجاز و حقيقتم به ديده ي "فان" نگاهي بياندازيم، مي توان با چند مثال ساده، تمام ِ پرده ها را كنار زد تا شما با اين مقوله بيشتر آشنا شويد!
علم لدني در تمامي انسان ها با تلورانسي از شدت و ضعف، ظهور و بروزي دارد كه بي شك شما نيز در زندگي پربار خود علائمي را به چشم ِ دل ديده ايد.
توقعي ندارم كه شما قبول كنيد كه اگر اينطور بود پيش از شما رفقاي گرمابه و گلستانم مي پذيرفتند، و با اينكه بارها به آنها اثبات شده اما از پذيرشش سر باز مي زنند.
مثلن چيزي حدود ربع قرن پيش كه من 6-5 ساله بودم مي دانستم كه بچه اي كه متولد مي شود از درون پارچه اي كه بر منقار لك (2 بار) داستان هاست در دامن مادرها نمي افتد. بدون اينكه ديده، خوانده يا شنيده باشم!
يا اينكه بارها اتفاق افتاده كه در تهران به اين شلوغي ناخودآگاه به سمت مسيرهايي هدايت مي شوم كه در ابتدا راكبين خودرو زبان به اعتراض مي گشايند اما در ادامه مي بينند كه چه مسير خلوتي را انتخاب كرده ام!
آخرين شاهكارم در اين زمينه هم اين بود كه وقتي با سيا در 2 صف جداگانه منتظر خالي شدن "دبل يو سي" بوديم، با اينكه احتمال همزماني ورودمان به آنجا 1 در ميليون هم نبود، به سيا گفتم: براي اينكه به علم لدني من ايمان بياوري بايد بگويم كه (گلاب به رويتان) مطمئنم با هم وارد مستراح مي شويم اما همزماني ِ خروجمان را قول نمي دهم!
با هم وارد شديم و پس از خروج باز هم دبّه كرد و نپذيرفت!
تنها كسي كه تا كنون نديده و نشناخته به علم لدني من ايمان آورده خديجه (فراني سابق) است!
تا دير نشده شما هم دست بجنبانيد، باشد كه رستگار شويد!

بعد نوشت:
۱/ اميدوارم همه ي سوء تفاهمات حل بشه. نقش و نگار تو آخرين پستش بابت سوء تفاهمي كه پيش اومده بود عذرخواهي كرده كه بايد ازش تشكر كنم. نه به خاطر عذرخواهي از من، بلكه به خاطر تنوير افكار عمومي. هر چند كه مهم نيست ديگران چه فكري مي كنن!
۲/ دوستي طي يك اقدام جالب اقدام به كانديد كردن چند وبلاگ و راي گيري براي انتخاب بهترين وبلاگ سال ۸۹ كرده. دل و دماغي نيست اما براي خالي نبودن عريضه اينجا را كليك كنيد!

پ.ن:
1/ تو را كه نام ِ كوچكت به اين بزرگي است، چگونه صدا كنم؟!
2/ سَقــَط مِن عَيني!
3/ با زمان زندگي مي كنيم و با زمان مي ميريم!
4/ روشن شدن حقيقت نياز به زمان داره. همونطور كه نمي شه جلوي گذر زمان رو گرفت، جلوي روشن شدن حقيقت رو هم نمي شه گرفت!
5/ چيه زل زدي؟ دنبالش نگرد چيزي به ذهنم نرسيده كه بنويسم! (كاميون نوشته)