خدارو شكر!

اثر خوليو انجل از پرو
وقتي با ماشين 2 در ِ سقف كروكي تو بارون در حاليكه كماكان سقفش جمع بود از كنارم رد شد، با خودم گفتم ببين خدا پول رو به كي داده و مي خواستم با غـُرغـُرهام خدا رو مورد عنايت قرار بدم كه يادم اومد 10 سال پيش آرزوي خريدن يه ماشين، حتي در حدّ ژيان ماهاري رو داشتم و الان ژيان كه نه ولي يه مدل بالاترش رو دارم و مجبور نيستم زير بارون منتظر تاكسي بايستم. اين بود كه خدارو شكر كردم و بر شيطون لعنت فرستادم!
وقتي داشت يك دو جين لباس زير گل منگليش رو پشت پنجره ي پذيرايي خونشون واقع در طبقه ي پنجم يك برج بلند مرتبه تو نياوران، اونم بر ِ خيابون پهن مي كرد، با خودم گفتم ببين خدا پول رو به كي داده و مي خواستم با غـُرغـُرهام خدا رو مورد عنايت قرار بدم كه يادم اومد هيچوقت تو شرايطي نبودم كه حسرت داشتن خونه رو كشيده باشم، با اينكه تو يه قوطي كبريت زندگي مي كنم. اين بود كه خدارو شكر كردم و بر شيطون لعنت فرستادم!
وقتي داشت شيشه ي ماشينم رو سر چهار راه با دقت هر چه تمام تر پاك مي كرد و من مثل هميشه داشتم از خجالت آب مي شدم، قبل از اينكه پولي بهش بدم گفت: اين بار مهمون من، خيلي بهت بدهكارم! و من با خودم گفتم ببين خدا پول رو به كي نداده و مي خواستم با غـُرغـُرهام خدا رو مورد عنايت قرار بدم كه يادم اومد نمي شه هم وقتي اونارو مي بيني غـُر بزني، هم اينارو! اين بود كه خدارو شكر كردم و بر شيطون لعنت فرستادم!
پ.ن:
1/ اين همه رنج كشيديم و نمي دانستيم ... كه بلاهاي وصال ِ تو كم از هجران نيست!
2/ به سپيدي ِ دلت، به سياهي ِ شب خرده مگير!
3/ كوچه پشتي ِ ما بودن، حالا خونشون ونيز ِ!
4/ پولدار بودن به پول داشتن نيست، به خرج كردن ِ!
5/ از عشق تو لیلی ... رفتم زیر تریلی!
1/ آسمان سینه ام را چون شمائی مشتری ست