اثر بهرام ارجمندنيا

همان‌طور كه يكی از معصومين فرموده‌اند: "وقتی فقر از در واردِ خانه می‌شود، ايمان از در ِ ديگر خارج می‌شود"، بلاتشبيه من هم بايد بگويم: "وقتی عطسه از دهان خارج می‌شود، اقدام به انجام ِ كاری يا ادامه‌ی آن، اگر كل‌يوم منتفی نشود، اقلكم به تاخير می‌افتد!"
بارها پيش آمده بود كه در قديم‌الايام وقتی می‌خواستيم به مهمانی‌ای، جايی برويم، اگر يكی عطسه می‌كرد، همه‌گی اجبارن يك‌لنگه پا برای ِ لحظاتی می‌ايستاديم تا رفع ِ سوءِ اثر شده، سپس شروع به ادامه‌ی مسير نماييم! يك‌بار كه سرما را خورده بودم، هنگام عزيمت به ميهمانی من پی‌درپی عطسه كرده و خانواده روی ِ هر پله مكثی می‌كردند، نزديك بود كللن رفتن به ميهمانی كان‌لم‌يكن شود كه باز هم مادرم از راه رسيد و گفت: "بابا اين سرما خورده، بريم!"

پير شده‌ام و بيشتر اوقات، هنگام ِ رانش راديو گوش می‌كنم، گوينده‌ی‌اش داشت در مورد تحقيقاتِ محققان در ارتباط با عطسه حرف می‌زد. مثلن: كسانی‌كه تك‌عطسه می‌كنند خيلی مهربانند، كسانی‌كه چند عطسه پشتِ هم می‌كنند فلانند و الخ! ناگهان به يادِ ايام طفوليت، عطسه‌ام گرفت، اولی رها شد و داشت كار به دومی و سومی می‌كشيد كه در نطفه خفه‌اش كردم!

مدت‌هاست هربار دست به كيبورد می‌شوم برای نوشتن در اين‌جا، عطسه‌ام می‌گيرد. آن‌هم بدون ِ سرماخوردگی! اما سرانجام در نطفه خفه‌اش كرده و نوشتم. امان از دستِ كتابِ صورت!

پ.ن:
1/ در زندگی زخم‌هايی هست كه نمی‌بندند، بلكه باز می‌گذارند تا خودش خشك شده و بيافتد!
2/ داشتم فکر می‌کردم که این‌جا چیزی بنویسم، بعد به‌خود نهیبی زدم که مگر حتمن باید چیزی بنویسی؟! این‌بود که چیزی ننوشتم!
3/ دل تنگِ از عمق ِ وجود، از عمقاااا!