خاویر باردم، بازیگر فیلم "No Country For Old Men" اثر مهدی علی بیگی

در شماره ۱۲۷ مجله تندیس و وبلاگ کارتونس مطلبی از سیدامیر سقراطی با عنوان «چندنمای نزدیک از چند اتفاق تکراری» منتشر شده بود که در بخشی از آن انتقاداتی به  شماره ی ۲۵ مجله ایران کارتون شده که از نظرتان می گذرد:
داخلی.روز. محل کار کاریکاتوریست جوان. تهران.
یک نمای باز از محل کار کاریکاتوریست جوان. او مجله آموزشی ویژه هنرجویان کاریکاتور را که به تازگی به دستش رسیده است، تورق می کند. نمای نزدیک از صفحات مجله و سپس توقف روی صورت بهت زده کاریکاتوریست جوان، در حالی که چند بار صفحات اول نشریه را ورق می زند و دوباره به صفحات قبل بر می گردد. کاریکاتوریست جوان با تعجب متوجه آثاری از حمید بهرامی در کنار مصاحبه یک کاریکاتوریست بیست و چهار ساله شده است. درابتدا فکر می کند که که شاید صفحه آرا اشتباه کرده است. بعد در بین آثار چشمش به کاریکاتوری از چهره حمید بهرامی می افتد و شک او به یقین تبدیل می شود. در چند رفت و برگشت در این هشت صفحه متوجه می شود که این کارها کپی دست چندم از آثار حمید بهرامی است که به دست همان کاریکاتوریست بیست و چهار ساله کشیده شده. کاریکاتوریست جوان می اندیشد که آیا چاپ این آثار در نشریه آموزشی، باعث نمی شود که هر هنرجویی برای مطرح شدن به سمت کشیدن کارهای فیگوراتیو و کاراکترهای عضلانی برود و راه موفقیت خود را در کپی کردن های اینچنینی ببیند؟ کاریکاتوریست جوان صفحه را ورق می زند . صفحه بعد از این مصاحبه به معرفی دکلوزو، کاریکاتوریست پیشروی موج نوی فرانسه،» اختصاص دارد که در استفاده از خط بسیار ممسک و صرفه جوست. نویسنده مقاله در پایان به جهت معرفی دکلوزو نوشته است:« از شما می خواهم به دقت آثار دکلوزو را ببینید و به آن ها بیندیشید. آیا می توان یک خط در آثار او را کم یا زیاد کرد؟! » کاریکاتوریست جوان باز هم می اندیشد که آیا قصد این نشریه آموزشی، پرداختن صحیح به مقوله طراحی بوده یا فقط قصد ضایع کردن آن کاریکاتوریست جوان را داشته است! پر کردن یک نشریه آموزشی با مطالب متناقض همان قدر خنده دار است که عنوان دکلوزو و حمید بهرامی های وطنی برای دوازده صفحه اول این نشریه آموزشی!

همانطور که مشاهده می کنید در بخش اول این  انتقاد عنوان شده که آثار جوان 24 ساله (مهدی علی بیگی) کپی دسته چندم از آثار حمید بهرامی است. که ما پاسخگویی در این ارتباط را به خود حمید بهرامی واگذار کردیم که بهترین مرجع برای رد یا تصدیق این گفته است.
در بخش بعدی منتقد با نگاهی ساده انگارانه و تمسخرآمیز گفته که چرا در مجله ی ایران کارتون در یک بخش، شما مُبلّغ طراحی عضلانی و فیگوراتیو هستید و در بخشی دیگر سخن در مدح طراحی های خطی و ساده ی دکلوزو رانده اید.
همانطور که شما مخاطبین عزیز می دانید نشریه ای چون ایران کارتون، طیف وسیعی از مخاطبان را تحت پوشش دارد که اکثرا جوانانی هستند که تازه پای در عرصه طراحی و کاریکاتور نهاده اند و این طیف وسیع سلایق گوناگونی دارند.
بدیهی است که ما در هر شماره از نشریه، برای سلایق مختلف و نیازهای بعضاً متضاد مخاطبین، ارائه کننده ی شیوه های مختلفی از طراحی و کاریکاتور باشیم تا هر کس با توجه به علایق خود، استفاده لازم را ببرد.
در پایان این نوشتار ضمن جلب نظر شما به پاسخ ارسالی توسط حمید بهرامی قضاوت را برای خندیدن نیز به عهده ی شما مخاطبین فهیم می گذارم.

دفاعیه ای بر رد اتهام از یک کارتونیست 24 ساله یا زنده باد زاپاتا
«به درخواست یک کامنت باز در وبلاگ کلاغ سفید مطلبی را در وبلاگ کارتونس عزیز خواندم و با اصرار کاسنی عزیز در جهت تنویر افکار عمومی جامعه معظم کاریکاتور محکوم به نوشتن مطلبی در جهت دفاع از حقوق پایمال شده خویش و سایر هم مسلکان گردیده ام!
ابتدا خطاب به کاسنی عارضم که هرچه در آن نوشته به دنبال اتهامی گشتم که مرا به دلیل مشارکت در اعمال خلاف قانون و شرع محکوم کرده باشد، نیافتم! پس بنا بر این در دفاع از خویش معافم.
در ارتباط با سایر اتهامات وارده بر کارتونیستهای غیور نیز بنده وکیل نیستم، هرچند که همه آن عزیزان مغضوب می دانند که چگونه پاسخگوی الطاف نویسنده باشند!
مخصوصا دوست کارتونیست با مدرک صنایع دستی که همانا همچون "کمباین"  شبها 100 کپی از یک اثرش را تولید کرده و به جشنواره های ریز و درشت سرتا سر کره خاکی ارسال می دارد. عمل شنیعی که ناقض منشور بین المللی حقوق کارتونیستهای سلحشور و آزاده است. مرامنامه ای که از هر کارتونیست موکدا می خواهد که بیش از 3 بار از هر اثر خود کپی برداری ننماید، چون خوبیت ندارد!
در خاتمه می ماند شهادت اینجانب در عدم کپی برداری آن جوان 24 ساله "تیرعجل خورده" که فارغ از این جنجال، در چمن یکی از میدانهای تهرانپارس در کنار یاران موافق نشسته و خاطرات شیرین حاشیه ی دو بار کسب جایزه دوسالانه را مضمضه یا مزمزه میکند که اولی صحیح است!
بنابراین در محضر دادگاه زاپاتای عزیز با قاطعیت اعلام می دارم که اینجانب هیچگونه ظنی در جهت مورد دستبرد قرار گرفتن آثارم از سوی کارتونیست 24 ساله ندارم.
هر چند که یاد آور می شوم که ممکن است دلایلی بر این برداشت نا صواب وجود داشته باشد که شبهه ی کپی برداری ایشان از بنده و متعاقبا بنده از ایشان را در اذهان متبادر سازد که به صورت خلاصه به سر فصلهای آن اشاراتی خواهم داشت!
اول. من و کارتونیست 24ساله هردو از ابزاری مشابه جهت تولید آثارمان سود جسته ایم. ابزاری مانند مداد، کاغذ، اسکنر و مقداری فتوشاپ و مدتهاست که هیچکدام مان از روان نویس نُک نمدی 5 دهم روی مقوای بافت دار فابریانو استفاده نکرده ایم که این نکته می تواند اولین دلیل بر اتهام وارده از سوی دادگاه باشد!
دوم. به دلیل پاره ای مشکلات مالی، هنوز من و کارتونیست 24ساله موفق به خرید  قلم نوری معروف با مارک "وکم" نشده ایم و کماکان اموراتمان را با "موس" می گذرانیم. این نکته نیز می تواند شباهتی تکنیکی را در آثارمان جلوه گر نماید که الخ... 
سوم. در طراحی هر دویمان به ماهیت طراحی آکادمیک اعتقاد داریم و سعی می کنیم از این خصوصیت در تولید کارتون هایمان نیز بهره برداری نمائیم. هر چند که از تمامی سبکها و مکاتب بصری و هنری در فضای هنر صنعت کاریکاتور (کنایه به آن کارتونیست کمباین صفت) مخصوصا مکتب "نائیف" وطنی به نیکی یاد می کنیم!
چهارم. در مسیر ایده یابی از صنعت مونتاژ (چسباندن کبوتر به چشم یا رویاندن ساقه گیاه از مغز) کم بهره ایم!
پنجم. به اصل تاثیر پذیری در آموزش اعتقاد داریم و به عنوان مثال می دانیم که کودک خردسال با تاثیر پذیری از والدین و اطرافیان لب به سخن می گشاید و به تدریج با مطالعه و مجاهده و اخیرا به کمک اینترنت پر سرعت به سخنوری دانا و منتقدی توانا تبدیل می گردد!
همچنین می دانیم که هر انسانی محق است بر اساس اصول زندگی در جامعه ی مدنی و بر پایه ی سلایق، فرهنگ، روحیه و علاقمندی ها از هر کس و ناکسی که مایل بود تاثیر بپذیرد و اجبار بر تحمیل منبع تاثیر گذار بر تاثیر پذیر را از جانب یک اراده حاکم، نقض حقوق بشر، نفی استقلال شخص و عین استبداد قلمداد می کنیم!
نکته:
تا آنجا که در وب سایت ایران کارتون مشاهده نمودم در آثار این 24 ساله ی گستاخ، علاوه بر طراحی فیگوراتیو و عضلات، آثاری از کارتونهای جشنواره ای و کاریکاتورهائی از چهره های کمی تا قسمتی معروف و نا معروف را می توان مشاهده نمود. حال اینکه چرا دادگاه صرفا درتشخیص عضلات اصرار دارند و به دیگر گونه های تولیدی این "24" وقعی نمی نهد، بنده بی گناهم. هر چند که در تنظیم کیفر خواست، می توان این خصوصیت دادگاه "ماهیچه بین" را به فال نیک گرفت!
در خاتمه از دادگاه محترم عاجزانه خواستارم به احترام شخصیت انقلابی «امیلیانو زاپاتا» در فیلم «زنده باد زاپاتا» آن علامت قرمز را از کنار نام حقیر و سایر حقرای معلوم الحال معدوم کرده، باشد که سایر زاپاتا پیشگان نسلهای آینده، خطی قرمز را در کنار نام شما منقوش ننمایند.
آمین یا رب العالمین
همچنین از جناب "کاسنی" که این دفاعیه را دریافت می نمایند عاجزانه خواستارم که متن فوق را جهت نشر به مجله محترم تندیس نفرستاده، زیرا در نزد مدیر مسئول فعلی این مجله و همکلاسی اسبق، جناب «حسن آقا حامدی» آبرو دارم!
با احترام
حمید بهرامی وطنی»

برای دیدن آثاری از سیدامیر سقراطی اینجا را کلیک کنید.

برای دیدن آثاری از مهدی علی بیگی اینجا را کلیک کنید.

برای دیدن این متن در سایت ایران کارتون اینجا را کلیک کنید.

پ.ن:

1/ خنده بر هر درد بی درمان دواست!

2/ بیائید با هم بخندیم، نه به هم بخندیم!

3/ بخند تا دنیا به روت بخنده!

4/ حاشیه نشین باوقاری بودی     بازیچه ی کودکان کوی ات کردم!

۵/ حمید جون، دوستت دارم!

۶/ اصولن مطالب طولانی سایر وبلاگ ها را نمی خوانم، شما هم می توانید نخوانید!