عکس تزئینی!

اصولن من آدم رفیق بازی هستم! دوستان بی شماری دارم با تعاریف مختلف! ولی موضوع این مطلب در ارتباط با همین افرادی است که در عکس بالا می بینید و حواشی آن!

از سال اول دبیرستان تا کنون با علاءالدین* دوستم. فرج الله، حمدالله، روح الله و محبت الله دوستان دانشگاهی علاءالدین هستند که هر کدام به جز علاءالدین، فرج الله و روح الله با دوستان دانشگاهی اشان! ازدواج کرده اند و من هم از طریق علاءالدین با این گروه دوست شدم.رفیقان نازنینی هستند که هر هفته به صورت خانوادگی! دور هم جمع شده و با هم خوش گذرانی می کنیم! و اگر کدورتی هم در این بین حاصل شود! با صحبت رفع و رجوع می شود. بهتر بگویم! به دلیل اینکه حفظ دوستی و ارزش آن برایمان ارجح است، هیچکس به هر دلیلی سعی در خدشه دار کردن آن نمی کند. دیگرانی هم که از دور و نزدیک شاهد این روابط جمعی هستند به آن غبطه! می خورند.

در روزهای ابتداعی خدمت سربازی با یارجانعلی آشنا شدم و از آنجا که با او احساس نزدیکی می کردم روابطمان بیشتر شد و در اولین حضورش در این جمع (سالن اصلی تئاتر شهر)، سایر دوستان نیز از او خوششان آمد و او توانست در جمعی که به سختی عضو گیری می کند! و یا اصلن نمی کند! وارد شود.

به تدریج " روح الله و شکیرا"، " فرج الله و محترم خاتون"، " محبت الله و کتایون"، " علاءالدین و ننه کلثوم"، " حمدالله و مکرمه" با " یارجانعلی و سوفیا لورن" رابطه ای جدای از جمع برقرار کردند.

سه هفته پیش به دعوت یارجانعلی به طالقان (ویلای باجناقش!) رفتیم و در آنجا مسائلی پیش آمد که بین خانواده ی فرج الله و یارجانعلی کدورتی حاصل شد! و فرج الله تصمیم گرفت کل یوم! (به قول برادر قلعه نوعی) با یارجانعلی قطع ارتباط کند. در مواردی چند "سوفیا لورن" نیز باعث کدورت جمع نسوان! این گروه شده بود که در اینجا به مقصر بودن یا نبودنش کاری نداریم!

سایر اعضای گروه از جمله "من" هم هر چه سعی در رفع این کدورت کردیم، نشد که نشد. اما نکته ی جالب اینجاست که پنجشنبه ی گذشته از طرف همسر فرج الله اعلام شد که یارجانعلی را "من" وارد جمع کردم و این، از اول کار اشتباهی بوده است و فتوی داد که اصلن کسی نباید وارد این جمع یکدست شود!

من هم توضیح دادم که این شما بودید که به صورت جمعی یا جداگانه با هم رفت و آمد داشتید و برقراری ارتباط با هر کسی به خود او برمی گردد و بنده در تداوم آن بی تقصیرم و ...

با اینکه مشارالیها توضیحات من را پذیرفت و به اشتباه خود پی برد ولی با خودم گفتم تا این مطلب را ننویسم تا همه ی شما هم به قضاوت بنشینید آسوده خاطر نخواهم شد!

ای کارت لعنتی...!

*روز گذشته این مطلب را با اسامی واقعی نوشته بودم و چون از طرف تعدادی از دوستان مورد مواخذه قرار گرفتم که چرا مسائل خصوصی را در وبلاگ با اسامی واقعی می نویسی و ... تصمیم گرفتم از اسامی غیر واقعی استفاده کنم. (مفت چنگ اونایی که با اسامی واقعی خوندن!) لذا هرگونه شباهت بین این اسامی با افراد حقیقی و حقوقی کاملن تصادفی بوده و ارزش قانونی دیگری ندارد!