چهارشنبه ساعت 9 بامداد!
صبح که از خواب بیدار شدم، تصمیم گرفتم برای سنجش میزان محبوبیت ام، اعلام کنم که دیگر در این وبلاگ نخواهم نوشت.
بعد با خودم گفتم: «تو که خودت هم می دونی محبوبیتی نداری. الکی خودت رو لوس نکن که ضایع می شی. تازه خیلی ها هم خوشحال می شن!»
این بود که تصمیم خود را در کسری از ثانیه تغییر داده و برای جلوگیری از خوشحالی بیش از حد شما، کماکان می نویسم!
پ.ن:
۱/ دلم برای خودم تنگ شد!
۲/ از عشق تو آواره ی کلیسا شدم! (پشت یک وانت خوندم)
۳/ می نویسم، چون دلم می خواهد!
۴/ حالا خدایی، بنویسم یا ننویسم؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت توسط عباس قاضی زاهدی
|
1/ آسمان سینه ام را چون شمائی مشتری ست