كتابم!

دوستي دارم كه هميشه وقتي در جمعمان صحبت از بچه و موارد مربوط به توليد و خلقتاش ميشد، بهشوخي همسرش را تهديد ميكرد كه اگر برايم پسري كاكل زري نياوري، از همان بيمارستان برايت آژانس گرفته و تو را به خانهي پدريات رهنمون ميسازم! او از دوست ديگرمان كه چند ماهي است پسردار شده، شيوههاي عملي ِ پسردار شدن را ميپرسيد و قص علي هذا!
هرچند كه من با مقولهي بچه و بچهدار شدن، البته تا قبل از مرحلهي خلقتش مشكل دارم، اما هميشه همچون پيرزنهاي چارقد بهسر به او ميگفتم: "بابا جان، اين حرفا چيه ميزني؟ بچه رو كه بيخيال شين، اما اگه دوس دارين بچهدارم بشين، فقط بگو سالم باشه. اين حرفا حتي به شوخيام خوب نيست. خدا قهرش ميگيره ها!"
بهتازگي خدا به باجناق و خواهرزن دوستم فرزندي عطا كرده، اما از نوع ناقصاش. وقتي برايم ماجرا را تعريف كرد دلم هرّي ريخت. خيلي غمگين شدم. گفتم: "ديدي، حالا هي بازم با اين چيزا شوخي كن!" و در ادامه بعد از شنيدن اين جمله از او كه: "من ديگه غلط بكنم از اين حرفا بزنم!" كمي دلدارياش دادم و با گفتن جملهي كليشهاي ِ "خدا بهشون صبر بده"، با او خداحافظي كردم. بعد از خداحافظي با خودم گفتم: "خدا كنه بچشون نـَمونه، وگرنه يه عمر با ديدنش ذره (2 بار) آب ميشن!" اما ميدانستم كه حرف خبطي ميزنم. مطمئنن آنها كودك ناقصشان را هم بسيار دوست داشته و هميشه آرزوي سلامتياش را دارند تا نداشتناش را!
پيشتر گفته بودم مشغول نگارش كتابچهاي هستم. چند روزياست از زير چاپ درآمده. هرچند با توجه به علم لدّنياي كه دارم، متاسفانه تعداد كتابهايي كه خواندهام از انگشتان 2 دست هم تجاوز نميكند، اما كتاب خودم را بارها خواندهام. با ذوق و شوق به دوستانم هديهاش ميدهم و در يك كلام، گلاب به رويتان در ماتحتم عروسي است!
با توجه به محدوديت در زمان، تعداد صفحات و تصاوير، داشتن ِ موضوع سفارشي و رعايت خط قرمزها، كار بدي از آب درنيامده، اما ميدانم اين كتاب، سواي تصويرسازي ِ فوقالعادهي بانو "ميس كارتون" ايراداتي هم دارد.
بديهي است شما تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه بعد از خواندن كتاب به من افتخار كنيد! اما ميتوانيد در خلوت با خود بگوئيد: "فقط كاغذش بهدرد خمير كردن ميخوره!" هرچند ميدانيد حرف خبطي زدهايد. مطمئنن من اولين فرزندم را هميشه دوست دارم و آرزوي بهتر شدناش را دارم تا اينكه هيچوقت نداشتمش!
پ.ن:
1/ براي دريافت فايل PDF كتاب، اينجا را فشار دهيد!
2/ خلق هر اثري، لذتي وصف ناشدني دارد. تازه ميفهمم خدا با اينهمه اثر، چه لذتي ميبرد!
3/ مني كه لفظ شراب از كتاب ميشستم ... زمانه كاتبِ دكـّان مِيفروشم كرد!
4/ زمانه هيچ نبخشد كه باز نستاند!
1/ آسمان سینه ام را چون شمائی مشتری ست